X
تبلیغات
رایتل

ستاره حمیدی - روان درمانگر پویشی

آیا فکر میکنید قربانی هستید؟

هنگامی که فردی به خود اجازه ندهد به عنوان مثال از دست همکار، ‌خواهر و یا برادر خود ناراحت شود،

طبیعتاً‌ طرف مقابل هم، به مرور می‌‌آموزد که شما حق هیچ ناراحتی را ندارید

 

آیا فکر میکنید قربانی هستید؟

بسیارند افرادی که به کلینیک‌های روانشناسی مراجعه می‌‌کنند و از دیگران اعم از دوستان، آشنایان، خواهر، برادر، مادر، پدر و غیره شکایت می‌‌کنند و خود را قربانی رفتارهای نامناسب اطرافیان می‌‌بینند. تصور می‌‌کنند در حق شان ظلم شده و دیگران آنها را درک نمی‌کنند. گاهی این افراد فکر می کنند که راه چاره‌ای ندارند جز برطرف کردن خواسته‌های اطرافیان‌شان.

گاهی باید از پنجره دیگر، به بیرون و خودمان نگاه کنیم، نگاه از زاویه‌ای دیگر، منجر به داشتن دیدی وسیع‌‌تر از خود و دنیای اطراف می‌‌شود. آنچه مسلم است، افرادی که از بیرون یک رابطه، یک واقعه را مشاهده می‌‌کنند، می‌‌توانند تعبیر مناسب‌تر و واقعی‌تری داشته باشند و اینجاست که مراجعه به روانشناس و روان درمانگر متبحر، به این افراد می‌‌کند.

آیا شما هم تصور می‌‌کنید همه دنیا و انسان‌ها در حق شما ظلم می‌‌کنند و شما در وضعیت قربانی قرار می‌‌دهند؟ اگر شما هم اینگونه فکر می‌‌کنید از خود بپرسید چه کسی شما را در وضعیت قربانی قرار داده است؟

 چه کسی تصمیم گرفته قربانی شرایط و تصمیمات دیگران شود؟ چه کسی انتخاب می‌‌کند که به خواسته‌های دیگران تن در دهد؟

 بدیهی است اگر توجیهات را کنار بگذاریم و از مقصر قرار دادن اطرافیان دست بر داریم، آن شخص کسی نخواهد بود جز خود شما و چارچوب‌های فکری که خودتان برای خود ساخته‌اید. شما تصمیم گرفته اید اینگونه زندگی کنید.

این شما هستید که به دیگران اجازه می‌‌دهید چگونه با شما رفتار کنند و این تصمیم شماست که در رابطه‌هایتان همیشه قربانی شوید و مورد ظلم قرار بگیرید و در نهایت افسرده شوید که چرا دیگران به شما و احساس شما احترام نمی‌گذارند.

آنچه باید بدان توجه شود این است که افرادی که چنین تصوری از خود و زندگی خود و رابطه‌هایشان دارند دچار چند خطا می‌‌شوند که در ذیل به اختصار ذکر می‌‌گردد:

 

1- فراموش می‌‌کنند خودشان این چارچوب‌ها را ساخته اند

تمامی انسان‌ها یکسری چارچوب‌های ذهنی دارند که بر اساس عقاید،‌ احساسات و فرهنگ جامعه شکل گرفته است و همه ما تصمیمات مان را با رجوع به این چارچوب‌ها می‌‌گیریم.

افرادی که احساس قربانی شدن در روابط‌‌شان دارند خودشان برای خود چارچوب‌های اشتباه و سختگیرانه ای در نظر گرفته اند و بر مبنای آن چارچوب‌ها رفتار کرده و آسیب می‌‌بینند، به عنوان مثال «اگر به وی بگویم که نمی‌توانم درخواست اش را اجابت کنم، او از من ناراحت می‌‌شود و تصور می‌‌کند من آدم بدی هستم که نمی خواهم به کسی کمک کنم» و بر مبنای همین طرز تفکر هیچ گاه به اطرافیان خود جواب منفی نمی‌دهند و تمامی درخواست‌ها را قبول می‌‌کنند و در نهایت شکوه می‌‌کنند چرا دیگران توقعات بیجا از آن‌ها دارند.

درحالی که خود فرد این چارچوب را برای خود گذارده است، بدین معنی که «اگر به کسی کمک کنم آدم خوبی هستم و اگر شرایط کمک نداشته باشم آدم بدی هستم» و بر اساس این ذهنیت فرد روابط و رفتارهای روزانه‌اش را شکل می‌‌دهد.

 

2- نیاموختن نه گفتن

یکی از اصلی ترین خطاهای این افراد نیاموختن نه گفتن است، اینان نمی توانند در مقابل در خواست‌های نامعقول دیگران، نه بگویند و خود را ملزم به انجام درخواست ها و توقعات دیگران می‌‌کنند، حتی اگر خودشان و کارهای شخصی شان آسیب ببیند، باز هم نمی توانند نه بگویند.

بهترین راه برای رهایی از حالت قربانی آموختن مهارت نه گفتن است. که در این زمینه روانشناسان با ارائه راهکارهایی فرد را به سوی آموختن این مهارت هدایت می‌‌کنند.

 

3- بی توجهی به احساسات خودشان

یکی دیگر از خطاهای افراد قربانی نادیده گرفتن احساسات خودشان است.

با خود نامهربان هستند، به افکار،‌ عقاید، احساسات خود بی توجهی می‌‌کنند و توقع دارند که دیگران به احساسات آنها احترام بگذارند. چگونه ممکن است زمانی که خود شما برای خود احترام قائل نیستید دیگران با شما اینگونه رفتار کنند.

به عنوان مثال اگر در مجلس و یا محل کار، به این افراد بی احترامی شود و یا درخواست‌هایشان نادیده گرفته شود، خود را قانع می‌‌کنند که نباید ناراحت شوند و احساسات خود را نادیده می‌‌گیرند و یا با هر ترفندی رفتارهای طرف مقابل شان را توجیه می‌‌کنند.

نباید فراموش کرد که سازگاری با محیط و اجتماع یکی از مهارت‌های زندگی اجتماعی است ولی آنچه حائز اهمیت است، این مسئله است که باید افراد بیاموزند ابتدا خود به احساسات‌شان احترام بگذارند و در نهایت به دیگران اجازه ندهند وارد حریمشان شوند.

هنگامی که فردی به خود اجازه ندهد به عنوان مثال از دست همکار، ‌خواهر و یا برادر خود ناراحت شود، طبیعتاً‌ طرف مقابل هم به مرور می‌‌آموزد که شما حق هیچ ناراحتی را ندارید.

جهت رفع این مشکل بهترین راه مراجعه به روانشناس و اموختن تکنیک‌های شناخت احساسات و بیان موثر آن است.

 

زمانی که هر فرد بیاموزد به افکار، احساسات و عقاید خود احترام بگذارد و برای رسیدن به این هدف دست به کار شده و اقداماتی انجام دهد، مسلماً دیگران نیز چهره‌ای متفاوت را خواهند دید و خود را ملزم به رعایت برخی امور خواهند کرد.

به عنوان مثال همان ناراحت شدن از اعضای خانواده بدین معنا نیست که شما خشمگین شوید و یا پرخاش کنید بلکه چنانچه در یکی از روابط شما، احساس، افکار و عقاید‌تان نادیده گرفته شد، بهترین راه بیان احساس واقعی تان به طرف مقابل است.

برای مثال، تصور کنید که خانواده برنامه‌ای را بدون هماهنگی شما تهیه کرده‌اند و شما را در شرایطی قرار داده‌اند که ملزم به پذیرش شوید در این شرایط به عنوان مثال می‌‌توانید اینگونه برخورد کنید،" زمانی که شما بدون هماهنگی با من برنامه‌ای را تهیه دیدید، من بسیار ناراحت شدم و احساس کردم نادیده گرفته شده‌ام و به دلیل تداخل برنامه شما با برنامه‌های خود نمی توانم در مراسم مربوطه شرکت نمایم، لطفاً از این پس قبل از برنامه ریزی با من مشورت نمایید "، با این جمله شما احساس واقعی و خواسته واقعی تان را به اعضای خانواده نشان داده‌اید و آنها نیز متوجه خواهند شد که باید به شما و برنامه‌هایتان احترام بگذارند.

ولیکن، فرد قربانی اینگونه عمل می‌‌کند: در مهیمانی و مراسم شرکت می‌‌کند و مدام ناراحت و دلخور است که بدون هماهنگی او برنامه ریزی کرده اند و وی را نادیده گرفته اند و مدام گله و شکایت می‌‌کند که افراد خانواده، او را نادیده گرفته و به برنامه‌هایش توجهی ندارند.

 

4- احساس های خود را به دیگران نسبت دادن

یکی دیگر از کارهایی که افراد قربانی انجام می‌‌دهند، نسبت دادن احساسات درونی خود به دیگران است. همانطور که در بالا ذکر شد این افراد احساسات خود را نادیده می‌‌گیرند و احساسات سرکوب شده خود را به دیگران نسبت می‌‌دهند، بدین صورت که " هنگامی که از خانواده خود ناراحت هستند که چرا بدون هماهنگی وی را در شرایط نامناسب قرار داده‌اند، به جای نشان دادن ناراحتی خود، به اعضای خانواده بیان می‌‌کنند اگر در مراسم حضور پیدا نمی کردم خانواده‌ام ناراحت می‌‌شدند "، در صورتی که ناراحت شدن احساس خودشان است که به خانواده‌شان نسبت می‌‌دهند و نه احساس واقعی خانواده فرد.

سرکوب احساسات و فرافکنی (نسبت دادن آن به دیگران) یکی از مشکلاتی است که بیشتر افراد در زندگی روزانه خود با آن در ارتباط هستند و حل این مسئله کمک بسیار زیادی به افراد، جهت شناخت احساسات و کسب آرامش می‌‌کند.


ستاره حمیدی؛ روان درمانگر

 

گردآوری: گروه سلامت سیمرغ
seemorgh.com/health
منبع: zendegionline.ir

چطور احساسات در پس اضطراب مدفون می شن :


احساسات غیر قابل رویت باعث اضطراب می شوند .بیماران اغلب این احساسات غیر قابل رویت را نمی شناسند چون در اوان زندگی آموخته اند احساساتی که مراقبین شون را مضطرب می کند نادیده بگیرند.

مثل : غمگینی من مادرم عصبی می کنه اگه نادیده بگیرمش ،ناراحت نمی شه و رابطه مون پا برجا می مونه (همون میل چسبندگی به والد ) وقتی نادیده گرفتن احساسات به عادتی ناخودآگاه بدل بشه ، دیگه متوجه نمی شیم چه چیزی اضطرابمون رو تحریک می کنه




جان فردریکسون

ریشه های اضطراب




فقط یک بار تجربه احساس تهدید کننده رابطه برای تحریک یک عمر اضطراب کافی است. خاطرات ترس همیشه باقی می مانند

فانسلو ، دیل 2003

مفهوم دفاع در روانکاوی چیست؟


مفهوم دفاع در روانکاوی چیست؟ 



دفاع ها مکانیزم های ذهنی و واکنش ناخودآگاه من (ego) به عنوان قسمتی از شخصیت به منظور کاهش اضطراب از طریق تغییر در ادراک واقعیت است. مکانیسم های دفاعی شیوه‌هایی هستند که افراد به طور ناخودآگاه در برابر رخدادهای اضطراب‌آور به کار می‌برند، تا از خود در برابر آسیب‌های روانی محافظت کنند.


بنابراین مهم است که گریه واقعی را از گریه غیر واقعی تشخیص دهیم.

گریه سالم و واقعی سوگ: گرچه دردناک است، یادآور فقدان و ظرفیت عشق ورزی ماست.
پس از تجربه این نوع گریه، بیمار احساس آرامش و سبک تر شدن دارد و در این وضعیت هورمون های استرس سمی از بدن خارج شده و وی آرام میشود.

گریه بی دلیل یا طولانی: توسط هیچ فکر یا محرک واضحی تحریک نشده است. بر محرک فرضی یا سوگ ناشناخته مبتنی است.

گریه دراماتیک: ارتباط واضحی با هیجان ندارد. احساس پژمردگی نامتناسب و احتمالا با طرد شدن در کودکی و با هدف جلب توجه مرتبط است.
نکته قابل توجه این است که گریه های دفاعی باعث احساس ارامش نمی شوند.
و در مورد ذکر شده، کارکرد گریه، در واقع سرپوش گذاشتن روی احساس خشم است.

وظیفه درمانگران این است که بین احساسات دفاعی و سالم تمایز قایل شوند و احساسات دفاعی را کاوش نکنند.



با اقتباس از:

Frederickson, J. (2013). Co-creating change: Effective dynamic therapy

تعامل نفرت/عشق: از احساس گناه ساختگی تا گناه اصیل

تعامل نفرت/عشق: از احساس گناه ساختگی تا گناه اصیل



آدمی سراسر احساس است و این نحوه تعامل و مواجه شدن با احساساتش است که شخصیت و در برخی موارد، اختلالات شخصیتش را می سازد. یکی از مهمترین هیجانات غیظ است. سرکوب و نادیده گرفتن غیظ از منظر پزشکی زمینه ساز بیماری جسمی، در روان شناسی بیماری روانی، و در اخلاق، خباثت و بدی است. سوال این است، چرا برخی افراد تا آخر عمر با وجود مواجه شدن با حقیقت همچنان در غیظ می مانند؟ به این معنی که آنها زمینه آزار خود، آزردگی اطرافیان و در بند بودن خود و دیگران را فراهم می کنند.


اولین مسیر نزدیک شدن به غیظ، پذیرش آن و سپس نحوه برخورد با این هیجان است. مقدس نمایی، تطهیر خود یا اظهار به عاری بودن از عیب ها و کاستی ها، نتیجه سرکوب غیظ و ماندن در آن است. تبدیل کردن وجود به دو بعد ربانی و حیوانی و سرکوب بعد حیوانی با بعد ربانی نتیجه ای جز تضاد عمل و ظاهر، تظاهر و بر طبل بی گناهی کوبیدن نخواهد داشت. انسان برای مواجه شدن با این بعد، نیازمند شهامتی بسیار است ونتیجه نزدیک شدن به این بعد (سایه) سرچشمه خلاقیت و شکوفایی است [1]. احساس گناه ساختگی در اینجا همان پاییندی و اطاعت کورکورانه از قواعد ذهنی سوپرایگو مانند (من باید بی عیب باشم، من نباید از دست کسی عصبانی باشم و ..) است.


مسیر بعدی، پس از نزدیک شدن به غیظ، لمس عشق در اوج نفرت است. یعنی فرد در اوج خود آزاری و دیگر آزاری، اوج خباثت و یا اوج نفرت، لحظه ای عشق و شفقت را لمس کند. در اینجا لمس عشق در اوج نفرت، منجر به سنگین ترین احساس انسان، یعنی احساس گناه خواهد شد [2]. احساس گناه همانند کاتالیزوری است که نفرت را در بدن تبدیل به شفقت و مهر می کند و سبب تغییرات عمیق شخصیتی در فرد می شود (تغییر شخصیت هدف روانکاوی است). تغییراتی که در تاریخ به افرادی اطلاق می شود که به طور ناگهانی به اصطلاح از یک آدم بد به آدم خوبی تبدیل شده اند و یا دائما در مسیر نیک تر شدن و تبدیل غیظ به عشق گام برداشته اند. مشاهده، پذیرش و مواجهه با این احساس، آنقدر دردناک و اضطراب زا است که افراد دارای غیظ دائما مکانیسم های دفاعی را برای مواجه نشدن با آن به کار می گیرند، در نتیجه انرژی آنها نه به سمت درون و لمس حقیقت خود بلکه بر علیه عشق (ارتباط اصیل) و بر علیه افراد دارای عشق تجهیز می شود و یا از آنها می ترسند و یا با آنها مبارزه می کنند. ولی دیدن این احساس در فردی دیگر و یا لمس مبهم آن هم می تواند اثربخش باشد.


@ISTDPlearning

1-Jung, C. G. (1948). The shadow. The Essential Jung: Selected Writings, 91-93.
2-Nygren, T., & Johansson, C. (2015). Draining the Pathogenic Reservoir of Guilt?: A study of the relationship between Guilt and Self-Compassion in Intensive Short-Term Dynamic Psychotherapy.